ميرزا بيگ جنابدى
71
روضة الصفويه ( فارسى )
خلعت كرامت قامت قابليّتش آراسته بر سرير ولايت متمكّن گردانيده و همواره اوقات بابركاتش به اداى وظايف طاعات و لوازم عبادات مصروف شده تصفيهء باطن خجستهميامنش روز به روز در تزايد بود . در خلال اين احوال ، رؤياى « 1 » صادقه مىديد كه مخبر بود بر آنكه : عنقريب او را بر مصاعد مرام و مراد و معارج هدايت و ارشاد صعود بر عروج دست خواهد داد . از آن جمله شبى در عالم رؤيا مشاهده فرمود كه بر قبّهء مسجد جامع اردبيل نشسته ناگاه آفتابى طلوع نمود كه از شعشعهء انوارش اقطار و اكناف عالم منوّر گرديد و چون امعان نظر نمود آن آفتاب ، آفتاب جمال آفتاب مثالش بود كه از مطلع اقبال طلوع نموده . على الصباح بعد از آنكه به حالت يقظه و انتباه آمده واقعه را به والدهء ماجدهء خود تقرير نموده طالب تعبير گرديد . آن روشندل صافى ضمير در جواب تعبير آن خواب ادا فرمودند كه : عنقريب از آفتاب ضمير خورشيد تأثيرت نور ولايت به مرتبه [ اى ] در لمعان [ خواهد ] آمد كه اقطار آفاق اضائت پذيرد و مسرع صيت ولايتت در ولايت بقعهاى را نگذارد كه بدان نرسد . آن حضرت از تعبير والده مسرور گرديده به طرق سابق در اداى طاعات كمر اجتهاد بربست و بعد از انقضاى چند شب ديگر باز در عالم رؤيا ملاحظه نمود كه بر كوه بلندى نشسته شمشيرى طويل و عريض بر ميان دارد و تاجى از پوست سمور بر سر ، و هم در خواب با خود مىگويد كه : « پسر شيخ امين الدّين جبرييل ( 2 ) را با شمشير و تاج چه مناسبت است » و قصد كرد كه شمشير از ميان گشايد [ 8 الف ] نتوانست ، پس تاج از سر برداشته آفتابى از فرق فرقد سايش طلوع نمود كه تمامى ربع مسكون اضائت گرفت . باز افسر بر سر نهاده ، آن نور مستور گرديد . نوبت ديگر تاج را برگرفته آن آفتاب مثل سابق در لمعان آمده و كرّة بعد اخرى اين كشف و رفع بوقوع آمده در خواب به حالت يقظه آمد . بر ضمير خورشيد نظير اصحاب خبرت و انتباه و رأى صوابنماى معبّران آگاه مستور نخواهد بود كه در رؤياى اوّل به آن حضرت نموده بودند كه از افق صلب او عنقريب آفتابى طالع گردد كه ماهچهء رايت اقبالش آيينهء
--> ( 1 ) ف : رويه .